سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
بهشت بهشتیان
 

نظر اسلام راجع به فال و تفأل چیست؟

پاسخ:

فال زدن در سه مورد اطلاق می شود:
1.به زبان یا به دل نیک آوردن (به دیده خیر نگریستن).
2. مشورت خواهی و استخارة متعارفی که برای انجام امری و یا ترک آن با قرآن و یا تسبیح انجام می گیرد.
3. پیش گویی نسبت به وقایعی که می خواهد رخ دهد.
علم فال علمی است که بوسیله آن برخی از حوادث آینده دانسته می شود و این کار بوسیلة کلام مسموع یا گشودن قرآن یا کتب بزرگان مثل دیوان حافظ و مثنوی و نظایر آن که به تفأل شهرت دارد انجام می پذیرد. برخی از علمای دین تفأل با قرآن را مجاز شمرده و به گفته بعضی صحابه استناد کرده اند پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ تفأل را دوست می داشت و از تطیّر منع می فرمود.(1)
فال نیک و بد زدن در میان همه اقوام بوده و هست و به نظر می رسد سرچشمه آن عدم دسترسی به واقعیات و نا آگاهی از علل واقعی حوادث بوده است و به هر حال بدون شک این دو اثر طبیعی ندارند ولی دارای اثر روانی هستند. فال نیک امید آفرین است در حالی که فال بد موجب یأس و نومیدی و ناتوانی می شود و از آنجا که اسلام همواره از مسائل مثبت استقبال می کند از فال نیک نهی نکرده ولی فال بد را بشدّت محکوم کرده است و حتی در بعضی از روایات آن را در حد شرک شمرده اند. از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده که فرمودند: فال بد زدن و آن را در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤثر دانستن یک نوع شرک به خدا است.(2)
و در حدیث معروفی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده: کارها را به فال نیک بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید. در حالات خود پیامبر و پیشوایان دین ـ علیه السّلام ـ نیز دیده می شود که گاهی مسائلی را به فال نیک می گرفتند، مثلاً در جریان برخورد مسلمانها با کفار مکّه در سرزمین (حدیبیه) می خوانیم هنگامی که (سهل بن عمرو) به عنوان نمایندة کفار مکّه به سراغ پیامبر آمد و حضرت از نام او آگاه گردید. فرمود: «قد سهل علیکم امرکم» یعنی از نام سهل من تفأل می زنم که کار شما سهل و آسان می گردد.(3)
در جوامعی که به خدا ایمان ندارند ـ هر چند از نظر علم و دانش روز پیشرفت های فراوانی کسب کرده اند ـ اعتقاد به اقبال و بخت و خرافات دیگر فراوان دیده می شود به نحوی که گاهی افتادن یک نمک پاش بر زمین آنها را سخت ناراحت می کند و منزل و اتاق و صندلی که شماره آن سیزده باشد نحس شمرده و وحشت می نمایند، و هنوز هم بازار رمّالان و فال گیران در میان آنها گرم است، و مسأله موهوم بخت و طالع در میان آنها مشتری فراوان دارد، ولی قرآن مجید می فرماید:
بخت و طالع و پیروزی و شکست و موفقیت و ناکامی شما همه نزد خداست، خدائی که حکیم است و مواهبش را طبق شایستگی هائی که بازتاب ایمان و عمل و گفتار و کردار آنهاست تقسیم می کند. به این ترتیب اسلام پیروان خود را از وادی خرافه به حقیقت و از بیراهه به راه راست دعوت می نماید.
و باز در جریان نامه نوشتن پیغمبر به خسرو پرویز آمده است که او را به اسلام دعوت نمود و خسرو پرویز نامه حضرت را پاره کرد و در جواب نامه، مشتی خاک برای آن حضرت فرستاد. پیامبر همین عمل را به فال نیک گرفت و فرمود: به زودی مسلمانان، خاک کشور او را مالک می شوند. پیامبر از این گونه تفألها در موارد بسیاری داشته است.(4)
قرآن مجید از امتهای گذشته نقل می نماید که به پیامبر خود می گفتند: ما تو را شوم می دانیم و به تو فال بد می زنیم و به همین جهت به تو ایمان نمی آوریم، و آن پیامبر در جوابشان می گفت: فال بد، حق را ناحق و باطل را حق نمی کند و کارها همه به دست خدای سبحان است نه به دست فال، که خودش مالک خودش نیست، تا چه رسد به این که مالک غیر خودش باشد و اختیار خیر و شرّ ، سعادت و شقاوت دیگران را در دست داشته باشد.
و از احادیث هم استفاده می شود که فال چیزی نیست، هر چه هست اثر نفس خود آدمی است، از منابع و جوامع روائی ما استفاده می شود که اثری که در تطیّر و تفأل می بینیم مربوط به نفس آدمی است و تمام امور به دست خداوند منان می باشد.(5)
پس فال به خودی خود اعتبار ندارد و مورد امضای شارع (تأیید دین) نیست، ولی چون فال نیک حرکت آفرین و امید آور می باشد و اثر روانی زیادی دارد لذا به آن توصیه نموده اند و از فال بد شدیداً نهی نموده اند. و آن را در بعضی روایات در حد شرک دانسته اند: فال بد زدن و آن را در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤثر دانستن یک نوع شرک به خداست.(6)
انسان وقتی می خواهد کاری انجام دهد، ناچار تمام جوانب آن را بررسی می نماید و فکر خود را که موهبتی خدادادی است به کار می اندازد و اگر از این راه نتوانست صلاح خود را تشخیص دهد ناگزیر باید از دیگران کمک بگیرد و تصمیم خود را با کسانی که صلاحیت مشورت دارند در میان بگذارد تا به کمک فکر آنها صلاح را تشخیص دهد و اگر از این راه هم به نتیجه نرسید چاره ای ندارد جز این که به خدای خود متوسل شده ، خیر خود را از او مسألت نماید، که این همان «استخاره» است . روایات زیادی در رابطه با استخاره داریم و مورد تأیید اعلام قوم می باشد که انسان را از تحیر خارج می نماید و راهی پیش پای انسان می گذارد.

 


پاورقی:


1. علی اکبر، دهخدا، لغت نامه دهخدا، تهران، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول، ج10، ص 14949.
2. مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، چاپ هفتم، 1361، ج12، ص52.
3. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، تهران، آخوندی دارالکتاب الاسلامیة، چاپ دوم، 1389، هـ . ق، ج19 ، ص 86.
4. طریقه دار، ابوالفضل، کندوکاوی دربارة استخاره و تفأل، قم، انتشاراتی مدین، 1374، ص 180.
5. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ج8 و 5، ص237 ـ407.
6. مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ج12 ، ص 52.




برچسب‌ها: اسلام - فال - تفال - بهشت بهشتیان - استخاره .
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 91/8/23 توسط مهدی دشت آبادی

مصادیق عزاداری شیعیان و عملکرد آنها در عزاداری‌ها مانند سینه زنی، زنجیر زنی و... مغایر احکام شرع می‌باشد که قابل توجیه نیست.

پاسخ:

شکی نیست که عزاداری با همة عظمتی که دارد، مانند هر چیز دیگر خالی از آفت و یا آفاتی نبوده است «لکل شیء آفة» که عوام مردم به مرور زمان و در اثر سهل‌انگاری‌ها برخی آداب و مراسمی را وارد عزاداری نموده‌اند که بی‌تردید از مصادیق عزاداری و سوگواری به شمار نمی‌آیند. بلکه از آفات آن شمرده می‌شود مانند:
1. نواختن شیپور و نی و اجرای آهنگهای مبتذل
2. انجام برخی کارهای خرافی
3. اشعار غلوآمیز و به کار بردن واژه‌هایی که خلاف اعتقادات دینی و مذهبی است
4. در اختیار گرفتن مجالس عزاداری به وسیله افراد بی‌سواد و کسانی که به جای پرداختن به محتوای مجالس به ظواهر و مداحی‌های بی‌روح و... تمام این امور بدون همانگی با دستور فقها و مراجع عظام شیعه بوده است (چنانکه از این گونه انحرافات در بین عوام هر دین و مذهبی از جمله عوام اهل سنت نیز وجود دارد) و هیچ یک از موارد مذکور مورد تأیید فقهای شیعه نیست بلکه آن را تحریم نموده‌اند، و فریاد برآورده‌اند بر سر کسانی که این تحریفات و انحرافات را ایجاد نموده‌اند.(1) ولی این بدان معنی نیست که تمام مصداق‌های آن انحرافی و خلاف شرع است، زیرا اولاً اگر برای یک عمل و رفتاری دلیلی بر نفی و حرمت آن وجود نداشت و به اصطلاح مشکوک بود، از نظر عقل نبود دلیل به معنای آن نیست که آن عمل یا رفتار غیرمشروع است، چنانکه از نظر شرع نیز روشن است که صرف نبودن استدلال، دلیل بر غیرمشروع بودن نیست وگرنه بایستی بسیاری از اعمال و رفتار مسلمانان را که در صدر اسلام نبوده و پس از آن پدید آمده غیرمشروع دانست، علمای اصول می‌گویند اگر در موردی که حکمش روشن نیست و از جانب شارع دلیلی بر اثبات یا نفی آن نیامده اصل و قاعدة برائت یا اصالة به معنای استصحاب عدم جعل حرمت جاری می‌شود چنانکه قاعدة معروف «قبح عقاب بلا بیان»(2) (زشت بودن عذاب در جایی که بیانی بر حرمت نیامده است.) و آیات نفی عذاب بدون حجت(3) این اصل را تأیید می‌کند، موارد و مصادیق مشکوکة عزاداری چون سینه‌زنی و زنجیرزنی، در صورتی که زیانی به بدن نرساند، می‌تواند مصداق این قاعده قرار گیرد.
ثانیاً: با توجه به اینکه اصل عزاداری و گریه مورد تأیید قرآن کریم می‌باشد چون نوعی تعظیم شعائر دینی، و گرامی داشت، و بزرگداشت دستورات اساسی اسلامی به حساب می‌آید مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ(4) و همچنین بارزترین مصداق اظهار ارادت و مودت به اهل بیت عصمت و طهارت شمرده می‌شود قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی(5) بگو هیچ اجر و پاداشی از شما نمی‌خواهم مگر محبت دوستی به نزدیکان و اهل بیتم. و فریادی است علیه بیدادگران و ستمگران(6) و اظهار محبت و عشق است به فرزند رسول و عزیز فاطمه، چنانکه یعقوب در فراق فرزندش اشک ریخت.(7) و همچنین مورد تأیید سخنان و سیرة پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ (8) و سیرة اصحاب و یاران او می‌باشند.(9) مصداقهای عزاداری و موارد و شکل‌های آن در بین هر جامعه و ملتی مختلف و متفاوت می‌باشد مثلاً در زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بعد از رحلت حضرت چند نوع عزاداری مرسوم بوده است:
1. گریه کردن اشک ریختن: دست به سوی آسمان بلند نمودن ودر حق قاتلان حسین ابن علی نفرین کردن، چنانکه شخص پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اصحاب این عمل را بعد از خبر دادن جبرئیل شهادت حسین ـ علیه السّلام ـ را انجام دادند.(10)
2. تجمع در مسجد، و دسته جمعی گریه و فریاد نمودن «فارتجت المدینة ضجة واحدة»(11) به گونه‌ای بلند گریه می‌کردند که گویا برای حج لبیک می‌گویند «ولها ضحیح بالبکاء کضجیج الجاج»(12)
3. خاک قبر را به سر و صورت ریختن و گریه و ضجه زدن، چنانکه فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ در مرگ پدر انجام داد و مرتب کنار مزارها نماز خواندن و اشک ریختن چنانکه در شهادت حمزه این عمل را مکرراً انجام داد.(13)
4. گریه کردن خود را بر جنازه انداختن و بوسیدن پیشانی میت (سه مرتبه) چنانکه خلیفه دوم این عمل را با پیکر پاک پیامبر اسلام بعد از رحلت انجام داد.(14)
5. گریه طولانی کردن، بر خاک افتادن و غش کردن چنانکه امیرالمؤمنین هنگام عبور از کربلا رفتار نمود «بکی بکاءً طویلاً و بکینا معه حتی سقط لوجهه و غشّ علیه طویلاً»(15) ایشان گریة طولانی کردند و ما همراه ایشان گریه کردیم تا اینکه به صورت به زمین افتاد و به مدت طولانی در حال بیهوشی بودند.
با این که در روایات عزاداری این نوع رفتارها مشخصاً بیان نشده، و هیچ کس هم به صحابه، در موراد فوق اعتراض نکرد، این نشان می‌دهد هرچیزی که مصداقهای عزاداری به حساب آید، و دلیل و منعی بر آن نداشته باشیم جائز است و قهراً در کشورهای مختلف نوع عزاداری فرق می‌کند، در بعضی کشورهای اسلامی از جمله در ایران، رسم است که در عزاداری بر اهلبیت سینه و یا زنجیز می‌زنند (البته در صورتی که زیان و ضرری بر بدن نرساند) می‌زنند و یا در حسینیه‌ها و تکایا تجمع می‌کنند و بعد از شنیدن وعظ و نصیحت، به خواندن روضه و نوحه اشک می‌ریزند و ناله می‌کنند و.. اینها مصداق عزاداری می‌باشند و هیچ دلیلی بر منع نداریم لذا شرعاً هیچ منع و حرمتی پیدا نمی‌کند. و امیرالمؤمنین در نامه به مالک اشتر فرمود: «هرگز سنت پسندیده‌ای را که پیشوایان این امت به آن عمل کرده‌اند، و ملت اسلام به آن انس و الفت گرفته و امور رعیت به وسیلة آن اصلاح می‌گردد، نقض مکن! و نیز سنت و روشی که به این سنت‌های گذشته زیان وارد می‌سازد احداث منما که اجر، برای کسی خواهد بود که آن سنتها را برقرار کرده و گناهش بر تو که آنها را نقض نموده‌ای»(16)
ثالثاً بر اثر گذشت زمان مصداقهای موضوع حکمی در حال تغییر و عوض شدن است مثلاً در قرآن داریم وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ(17) هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازید و (همچنین) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد) تا بوسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید یک زمان مصداق آیه اسب و شمشیر و تیر و کمان... بود و زمانی تفنگ و زمانی تانک و توپ، و الان هم موشک‌ها و هواپیماهای پیشرفته... تمام این مصداقها مشمول آیه هستند و یا لااقل طبق اجتهاد علماء و اجازة آنها، قابل تطبیق بر این مصداقها نیز می‌باشد، در مسئله عزاداری هم چون اصل آن (چنانکه گذشت) از نظر قرآن و سنت تایید شده است در مصداق‌ها، در هر مذهبی باید علمای هر مذهب و مراجع آن مذهب معین کند کدام مصداق جائز و حلال است و کدامیک حلال نیست.
در آخر مواردی از عزاداری را علماء و مراجع عظام اجازه فرموده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

1. آیت الله فاضل لنکرانی:س: دلیل سینه زدن برای ائمه ـ علیهم السّلام ـ چه می‌باشد؟
ج: سینه زنی یکی از مظاهر مهم عزاداری است و ابراز تنفر از ظلم بنی‌امیه است و نه تنها اشتباه نیست بلکه در تداوم هدف عاشورا نقش مهمی دارد. لذا امری است راجح و مطلوب به شرطی که ضرر مهم و اضرار بر نفس نباشد(18)

2. آیت الله شیخ جواد تبریزیس: سینه و زنجیر زدن در مراسم عزاداری ائمه در صورتی که بدن سرخ شود جایز است؟
ج: مانعی ندارد و همچنین می‌فرماید: اظهار حزن و اندوه بر مصیبت سیدالشهداء و سایر معصومین مستحب می‌باشد.(19)
در نتیجه سینه زنی و زنجیرزنی از مصداقهای عزاداری است که در قرآن و سیرة پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تأیید شده است و مراجع عظام مذهب تشیع فتوا بر جواز آن داده‌اند چنانکه جزئیات و مصداقهای جدید در هر مسئله و حکمی را علمای دیگر مذاهب، تجویز و یا تحریم می‌کنند و یا واجب می‌دانند در عزاداری تشیع هم، مصداقهای چون نی‌زدن ساز و آواز و.. نهی شده است ولی سینه زدن و زنجیز زدن مورد تأیید و تجویز قرار گرفته است.

 


پاورقی:


1. ر.ک: استاد مرتضی مطهری، فریادهای مطهری بر تحریف‌های عاشورا (قم، نشر روح) به کوشش محمدحسین حقجو.
2. ر.ک: شیخ محمدرضا مظفر، اصول الفقه (نجف، دارالنعمان 1386 هـ ق) ج3و4، ص14ـ41 و ص 275، 232.
3. کنا معذبین حتی نبعث رسولاً (هرگز ما بدون فرستادن رسولان و ابلاغ دستور الهی کسی را عذاب نمی‌کنیم) اسراء 15.
4. سورة حج، آیة 32.
5. سورة شوری، آیة 23.
6. سورة نساء، آیة 148.
7. سورة یوسف، آیة 84.
8. ر.ک: حلبی ، سیرة الحلبیه، ج2، ص260، حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین کتاب الجنائز، ج1، ص381، بخاری صحیح بخاری، ج4، باب 789 و ج1، باب 817، حدیث 1201 و باب 828، ص 158 و...
9. ر.ک: ابن عبدالبر قرطبی، اسد الغابه، ج5، ص102 و دهلوی، حیاة الصحابه، ص285.
10. ابن جوزی، مقتل، ج1، ص164.
11. اسد الغابه، (پیشین)، ج5، ص102.
12. همان، ج5، ص102 و ر.ک: ابن اثیر جوزی، جامع الاصول قم 8534.
13. حاکم نیشابوری، المستدرک، علی الصحیحین (دکن،‌مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیه) کتاب الجنائز،‌ج1، ص381 و ارشاد الساری فی شرح صحیح بخاری، احمدبن محمد قسطلانی، (مصر، المطبعة المیریه) ج2، ص406 و مستدرک الصحیحین، ص377.
14. نورالدین ابوالحسن علی ابن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، (بیروت، دارالکتاب العربی) ج9، ص241 و حیاة الصحابه (پیشین) ص285.
15. ابوالمظفر سبط بن جوزی، تذکرة الخواص (بیروت، دارالکتب العلمیه) ص225 و مقتل خوارزمی، ص162، و نصربن مزاحم، کتاب صفین، ص58.
16. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، (بیروت داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم 1378) ج17، ص47، نامه 53.
17. سورة انفال، آیة 60.
18. ر.ک: آیت الله فاضل لنکرانی، استفتاءات پیرامون عزاداری سیدالشهداء ص2.
19. ر.ک: شیخ میرزا جواد تبریزی، استفتائات جدید (قم، انتشارات سرور، چاپ اول، 1378 هـ ش) ص453.




برچسب‌ها: عزاداری - شیعیان - سینه زنی - زنجیر زنی - احکام - بهشت بهشتیان -
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91/8/22 توسط مهدی دشت آبادی

امام زمان همسر و فرزندی دارد؟!

امام زمان (عج)

پاسخ: اگر چه از ظاهر بعضی روایات و ادعیه معصومین، چنین استنباط شده که آن حضرت دارای همسر و اولاد می‌باشد. اما همان طور که خواهد آمد، برخی روایات نیز که از درجه اعتبار زیادی برخوردارند، به فرزند نداشتن آن حضرت تصریح دارند.

و اما ابتدا به روایاتی که به وسیله آنها می‌توان بر فرزند داشتن حضرت مهدی (عجل الله فرجه) استدلال نمود، می‌پردازیم و آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

1- شیخ طوسی از مفضل بن عمر روایت می‌کند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: (هیچ یک از فرزندان او و دیگران از محل وی اطلاع ندارند، مگر خدایی که اختیار او را در دست دارد).(1)

استدلال به این روایت از چند جهت صحیح نیست:

الف) نعمانی، همین جمله را چنین روایت کرده است: (لا یطلع علی موضعه احد من ولی و لا غیره..)..(2)

ب) گفته می‌شود در روایت شیخ طوسی تحریف واقع شده است. زیرا در روایت ضمیر مفرد به جای ضمیر جمع استفاده شده، ومی گوید: (از فرزندان او و دیگری، در حالی که صحیح این بود که بگوید: (از فرزندان او و دیگران).

ج) بر فرض که بپذیریم، باز هم چیزی در روایت وجود ندارد که حاکی از زمان و فرزندان امام (علیه السلام) باشد. و شاید پس از چند قرن فرزندانش متولد شوند.

2- روایت (پنج شهر) احمد بن محمد بن یحیی انباری مبنی بر اینکه امام زمان (علیه السلام) فرزندانی دارد که پنج تن از آنان حکومت پنج شهر و پایتخت را عهده دارند. این روایت نیر به یک افسانه می‌ماند، ضمن اینکه سند این داستان بسیار سست و بی اساس است.

روایتی که سید بن طاووس نقل کرده است که امام رضا (علیه السلام) در مقام دعا عرض کرد: (اللهم صل علی ولاه عهده والائمه من ولده). این روایت نیز قابل اعتماد نیست، زیرا سند آن ضعیف است. ضمنا بنابر تصریح خود سید بن طاووس، دارای متن دیگری نیز می‌باشد که به این شکل است: (اللهم صل علی ولاه عهده والائمه من بعده)

 

 

 

علامه محقق، شیخ آقا بزرگ تهرانی، در صحت روایت مذکور تشکیک کرده چنین می‌نویسد:

(این داستان در آخر یکی از نسخه‌های کتاب (تعازی) تألیف محمد بن علی علومی مرقوم بوده است. پس علی بن فتح الله کاشانی، گمان کرده که داستان مرقوم، جزو آن کتاب است، در صورتی که اشتباه کرده و ممکن نیست داستان، جزء آن کتاب باشد، زیرا یحیی بن هبیره وزیر، که این قضیه در منزلش اتفاق افتاده، در تاریخ (560) وفات کرده و مولف کتاب (تعازی) قریب دویست سال بر وی تقدم داشته است. علاوه بر آن، در متن داستان نیز، تناقضاتی دیده می‌شود، زیرا احمد بن محمد بن یحیی انباری که ناقل داستان است، می‌گوید: وزیر از ما پیمان گرفت که داستان مذکور را، برای احدی نقل نکنیم، ما هم به عهد خود وفا کردیم و تا زنده بود برای هیچ کس ابراز ننمودیم. بنابراین باید حکایت آن داستان، بعد از تاریخ وفات وزیر یعنی (560) اتفاق افتاده باشد، در صورتی که در متن داستان، عثمان بن عبد الباقی می‌گوید: احمد بن محمد بن یحیی انباری داستان را در تاریخ (543) برای من حکایت کرد).(3)

3- روایتی که سید بن طاووس نقل کرده است که امام رضا (علیه السلام) در مقام دعا عرض کرد: (اللهم صل علی ولاه عهده والائمه من ولده).(4)

این روایت نیز قابل اعتماد نیست، زیرا سند آن ضعیف است. ضمنا بنابر تصریح خود سید بن طاووس، دارای متن دیگری نیز می‌باشد که به این شکل است: (اللهم صل علی ولاه عهده والائمه من بعده).(5)

و همچنین اگر صحت روایت را بپذیریم، باز هم در آن نکته ای که حاکی از زمان ولادت فرزندان امام باشد، وجود ندارد.

امام زمان (عج)

روایاتی که در بحث پیش آوردیم، نمی‌تواند ثابت کند که امام زمان (عجل الله فرجه) فرزند داشته باشد. زیرا دلایلی وجود دارد که می‌رساند امام زمان (عجل الله فرجه) لااقل در حال حاضر فرزند ندارد. از جمله:

1- مسعودی روایت کرده است: (علی بن ابی حمزه، ابن السراج وابن سعید مکاری بر امام رضا (علیه السلام) وارد شدند. علی بن ابی حمزه، به آن حضرت عرض کرد: از پدرانت روایت کرده ایم، تا بدین جا رسید که: (روایت کرده ایم که امام از دنیا نمی‌رود تا فرزندش را ببیند؟ حضرت فرمود: آیا در این حدیث روایت کرده اید: (الا القائم) عرض کردند: بلی. حضرت فرمود: آری، روایت کرده اید، شما نمی‌دانید که چرا گفته شده و معنای آن چیست؟ ابن ابی حمزه گفت: این مطلب در حدیث چیست؟ حضرت به او فرمود: وای بر تو، چگونه جرأت کردی با چیزی بر من استدلال کنی که بعضی از آن، با بعضی دیگر در هم آمیخته است. و فرمود: خداوند متعال بزودی فرزندم را به من نشان خواهد داد.(6)

2- از محمد بن عبد الله بن جعفر حمیری، از پدرش، از علی بن سلیمان بن رشید، از حسن بن علی خزاز نقل کند که گفت: علی بن ابی حمزه بر حضرت رضا (علیه السلام) وارد شد وعرض کرد: آیا شما امام هستی؟ فرمود: آری: عرض کرد: من از جدت، جعفر بن محمد (علیهما السلام) شنیدم که فرمود: امامی وجود ندارد مگر اینکه فرزندی داشته باشد واز خود نسلی بر جای بگذارد. فرمود: ای پیر، فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدی؟ جعفر این گونه نگفت، بلکه فرمود: امامی وجود ندارد مگر اینکه فرزندی دارد، جز امامی که حسین (علیه السلام) برای او از قبر بیرون می‌آید؛ او فرزند ندارد.

عرض کرد: فدایت شوم، درست فرمودی. شنیدم که جدت چنین گفت.(7)

روایات دیگری که بر فرزند نداشتن امام تصریح دارد، نیز موجود است که می‌توان برای آگاهی بیشتر به کتاب‌های مربوطه مراجعه کرد.(8)

به هر تقدیر، اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است، اما در بررسی اخبار و احادیث وارده، به روایت معتبری که موجب اطمینان باشد، نرسیدیم، و دنبال نمودن این موضوع لزومی هم ندارد.

 

پی نوشت‌ها:

1. لا یطلع علی موضعه احد من ولده ولا غیره، الا المولی الذی یلی امره). (کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص 102).

2.کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، باب دهم، ص 250.

3.دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 207.

4.جمال الاسبوغ، سید بن طاووس، ص 512.

5.همان مأخذ.

6.اثبات الوصیه، مسعودی، ترجمه نجفی، ص 201.

7.کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص 134.

8.از جمله کتاب (جزیره خضراء افسانه یا واقعیت) علامه سید مرتضی جعفر عاملی، ترجمه سپهری، ص 221.

 

 


 

 

منبع:

یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان

علیرضا رجالى تهرانى

به نقل از : بخش مهدویت تبیان

آدرس سایت




برچسب‌ها: امام زمان - همسر - فرزند - ولایت - امامت - بهشت بهشتیان
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91/8/21 توسط مهدی دشت آبادی

از نظر شیعه عده‌ای معتقدند که اگر کسی ولایت علی ـ علیه السلام ـ را نداشته باشد، به بهشت نمی‌رود، در صورتی که قرآن ایمان به خدا و قیامت را (عامل بهشت رفتن می‌داند).

پاسخ:

در ابتداء ذکر نکاتی ضروری به نظر می‌رسد:

1. اوصاف بهشتیان در قرآنبه صورت فهرست‌وار می‌توان گفت: برای بهشت رفتن اوصاف زیادی لازم است، از جمله:
1. ایمان به خداوند.
2. ایمان به رسالت پیامبر خاتم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و قرآنی که بر او نازل شده است.
3. ایمان به ملائکه و رسولان گذشته و کتب آنها(1) ایمان به قیامت . (2)
4. پرستش خداوند وانجام نماز، و انجام کار خیر.(3)
5. دوست داشتن خدا و رسول، و دشمنی با دشمنان خدا و رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ. (4)
6. عمل صالح. (5)
7. اطاعت از خدا و رسول(6) ـ صلّی الله علیه و آله ـ نمودن(7) و هر آنچه را پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آورده است بدان اخذ نمودن (و عمل کردن) و هر چیزی را که نهی فرموده است، اجتناب نمودن وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(8) و... از شرائط بهشت رفتن می‌باشند. در نتیجه هر آنچه خدا و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به عنوان اوامر و نواهی فرموده‌اند، باید پذیرفت و از آن جمله اطاعت از اولی‌الامر است أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ(9) و در جای خود ثابت شده است که اولی‌الامر که واجب است از آنان اطاعت شود، کسانی هستندکه معصوم‌اند،(10) و اِلاّ فرقی میان ما و آنان وجود ندارد، و هیچ توجیه عقلی و شرعی بر اطاعت آنان وجود نخواهد داشت.
بنابراین، آنان (اولی‌الامر) افراد خاصی هستند که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنان را معرّفی کرده و نخستین آنان بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السلام ـ‌ می باشد، که هم دستور به اطاعت او داده و هم محبّت و مودّت او را لازم شمرده (که در آینده کاملاً بیان می‌شود).

2. معنای ولایت:ولایت معنای متعددی دارد، از جمله: مولی و سرپرست، مالک و صاحب اختیار، محبّت و دوستی، اولی‌ و سزاوار...»،(11) وجه مشترک هم اولویت داشتن و سزاوارتر بودن است.

3. شرائط استفاده از قرآن:تمسک به آیه‌ای از قرآن در صورتی صحیح و تمام است که تمام قرائن را انسان دیده باشد، و از جمله قرائن، آیات دیگر، دیدن روایات (اعم از روایاتی که از طریق پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ) و قرائن عقلی می‌باشد، با توجّه به نکات پیش‌گفته، باید دانست که مراد از ولایت، محبّت علی ـ علیه السلام ـ (و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ) می‌باشد، و یا مراد اِمامت و جانشینی و زعامت دینی آنها؟ طبق دو فرض پاسخ را بیان می‌داریم.
الف: اگر مراد از ولایت محبّت علی ـ علیه السلام ـ باشد، نه تنها شیعیان می‌گویند، بدون محبّت علی ـ علیه السلام ـ کسی وارد بهشت نمی‌شود، بلکه اهل‌سنّت هم به این مسئله اعتراف دارند، اوّلاً به این جهت که قرآن به عنوان پاداش رسالت، دستور به محبّت اهل‌بیت داده است، آنجا که می‌فرماید: بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست ندارم جز دوست داشتن نزدیکانم(12) (اهل‌بیت) که در رأس نزدیکان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السلام ـ قرار دارد، و ثانیاً روایات آنها بر این امر دلالت دارند، که به برخی از آنها اشاره می‌شود.
1. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اگر مردم به محبّت علی اجتماع می‌کردند (و همه علی ـ علیه السلام ـ را دوست می‌داشتند) خداوند آتش (و جهنّم) را خلق نمی‌کرد.(13)
2. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: یا علی! اگر بنده، خدا را به اندازه عمر نوح، عبادت کند، و به اندازه کوه اُحُد طلا داشته باشد آن را در راه خدا انفاق نماید، و آن قدر عمرش طولانی باشد که هزار حج (در ضمن هزار سال) پیاده انجام دهد، آنگاه بین صفا و مروه مظلومانه به شهادت برسد، ولی تو را دوست ندارد (و امام نداند) بوی بهشت به مشام او نمی‌رسد، و (هرگز) داخل بهشت نخواهد شد».(14)
3. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: روز قیامت علی بر کرسی مشرف بر بهشت نشسته، کسی از پل صراط نخواهد گذشت مگر گذرنامه‌ای شامل بر محبّت علی ـ علیه السلام ـ و اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ داشته باشد، در نتیجه دوستان خود را وارد بهشت و دشمنان خود را وارد جهنم می‌نماید.(15)
4. امام صادق ـ علیه السلام ـ از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل نموده که حضرت بارها فرمود: کسی که دوست می‌دارد مانند من زندگی کند و بمیرد، و در بهشتی که خداوند به من وعده داده وارد شود، باید علی ـ علیه السلام ـ را دوست بدارد (و ولایت او را بپذیرد) و همچنین فرزندان او را که اِمامان هدایت‌گر و چراغ‌های روشنی، بعد از او بودند دوست بدارند. زیرا آنها شما را از هدایت به سوی ضلالت نمی‌برند».(16) در نتیجه بدون محبّت علی ـ علیه السلام ـ (و امامان بعد از او) کسی وارد بهشت نمی‌شود.
و اگر مراد از ولایت، امام باشد، آن هم طبق آیة اولی الامر و... که دستور به اطاعت ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ داده است به عنوان اطاعت از فرمان خدا و رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ یکی از شرائط بهشت رفتن می‌باشد، علاوه بر آن، روایات اهل‌سنّت بر این شرطیت دلالت دارد، چنانکه در روایت سوّم و چهارم گذشت که هر کس ولایت علی ـ علیه السلام ـ را نداشته باشد (که هم محبت را شامل می‌شود و هم امامت را) وارد بهشت نمی‌شود، و روایات دیگری در این زمینه داریم که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
1. ابوالاحصص از ابی اسحاق نقل کرده است درباره ی آیه ای که می‌فرماید: مردم را نگهدارید تا مورد سؤال و پرسش قرار نگیرید(17) (که اگر ولایت او را پذیرفته باشند حق دارند وارد بهشت شوند و اِلاّ حق ورود به بهشت را ندارند).
2. جابر بن عبدالله از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل کرده است که حضرت به علی فرمود: کسی تو را دوست بدارد و ولایت تو را بپذیرد، با ما در بهشت خواهد بود(18) (مفهوم آن این است که اگر کسی ولایت علی ـ علیه السلام ـ را نداشته باشد وارد بهشت نخواهد شد).
امّا پاسخ ذیل پرسش «که قرآن ایمان به خدا و قیامت را عامل بهشت رفتن می‌داند»، چنانکه در مقدّمه گفته شد، برای تمسک و استدلال به آیه ای از قرآن، دیدن آیات دیگر و روایات لازم است، به طور قطع نمی‌توان گفت صرف ایمان به خدا و قیامت باعث بهشت رفتن می‌شود، بلکه ایمان به رسالت و عدالت خدا و همچنین در کنار این اعتقادات، عمل نیک هم لازم است چنانکه در اکثر آیات قرآن بعد از جمله «آمنُوا» جمله ی «و عَمَلوا الصالحات» آمده، که نشان می‌دهد بهشت رفتن نیاز به یک مجموعه اعمال و اعتقاداتی دارد که یکی از آنها اعتقاد به امامت و ولایت ائمه ی اطهار ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد که در روایات بدان اشاره شده است که به برخی موارد اشاره می‌شود:
1. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد (و ولایت او را نپذیرفته باشد) به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است (یعنی به دین دوران جاهلیّت که کفر باشد مرده نه اسلام)، و در بعضی روایات دارد که به یهودی و یا مسیحی از دنیا رفته»،(19) وقتی به دین اسلام نباشد بهشت هم نمی‌رود.
2. روایاتی داریم که می‌رسانند انسان آنگاه وارد بهشت می‌شود که اقرار به توحید داشته باشد، و توحید هم سه شرط دارد 1. اعتقاد به نبوّت نبی خاتم ـ صلّی الله علیه و آله ـ 2. اعتقاد و اقرار به ولایت ائمه ـ علیهم السّلام ـ و مخصوصاً علی ـ علیه السلام ـ 3. اخلاص در عمل، و انجام واجبات و ترک معاصی(20).
از جمله امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند تضمین نموده است کسانی که اقرار به یگانگی خداوند و اعتراف به رسالت پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ داشته باشند و همچنین اقرار و اعتراف به امامت علی ـ علیه السلام ـ (و فرزندان او) دارند در بهشت خویش ساکن گرداند، در نتیجه از شرائط بهشت رفتن، داشتن ولایت و امامت علی ـ علیه السلام ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ می‌باشد، از این گذشته، پاسخ دیگر این است که مصداق اصلی آنها که ایمان به خدا و رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و قیامت دارند، و عمل صالح انجام می‌دهند (بعد از دوران پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ) شیعیان علی بن ابی‌طالب ـ علیه السلام ـ می‌باشند، و این امری است که برخی از عالمان بدان اقرار و اعتراف دارند.
قرآن می‌فرماید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ کسانی که ایمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) هستند، پاداش آنها نزد پروردگارشان باغ‌های بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری هستند، همیشه در آن می‌مانند، هم خدا از آنها خشنودند، است و هم آنها از خدا خشنودند و این مقام والا برای کسی است که از پروردگارش بترسد.(21)
حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل سنّت در قرن پنجم در کتاب معروفش «شواهد التنزیل» بیش از بیست روایت(22) نقل نموده که مراد از آیة فوق علی ـ علیه السلام ـ و شیعیانش می‌باشند، از جمله می‌گوید:
از ابن عباس نقل شده، هنگامی که آیة فوق إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ نازل شد پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: هو انت و شیعتک تاتی انت... منظور از آیه، تو و شیعیان تو هستید که در روز قیامت وارد عرصة محشر می‌شوید، در حالی که از خدا راضی و هم خدا از شما راضی است و دشمنت خشمگین وارد محشر می‌شود، و بالاجبار وارد جهنم می‌شود،(23) نتیجه این شد که ولایت علی ـ علیه السلام ـ شرط بهشت رفتن، و برترین مصداق آیة مورد سؤال و امثال آن، علی ـ علیه السلام ـ و شیعیان او می‌باشند.

 


پاورقی:


1. نساء: 136.
2. توبه: 99.
3. الحج: 77.
4. مجادله: 22.
5. جاشیه: 30.
6. نور: 62.
7. نساء: 13.
8. ‌حشر: 7.
9. ‌نساء: 59.
10. ر.ک: فخر رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 5، ‌جزء 10، ص 144.
11. راغب اصفهانی، محمّد، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چاپ دوّم، 1404 ه‍ ، ص 533.
12. شوری: 23.
13. مکی خوارزمی، موفق، المناقب، قم، مؤسسه النشر السلامی، چاپ چهارم، 1421، ه‍ ق، ص 67، روایت 39.
14. مناقب خوارزمی، پیشین، ص 67ـ68، روایت 40.
15. همان، ص 71، روایت 40.
16. همان، ص 75، روایت 55.
17. صافات: 24.
18. همان، ص 276، روایت 259.
19. فخر رازی، مجموعة للرسائل، رسالة المسائل الخمسون، مصر، 1328، ص 384 و ر.ک: خرازی، سید محسن، بدایة المعارف، مؤسسة النشر الاسلامی، ج 2، ص 17.
20. ر.ک: محمّد بن علی صدوق، التوحید، مؤسسة النشر الاسلامی، تعلیقه از سید هاشم تهرانی، ص 20، حدیث 7ـ27.
21. بیّنه: 7ـ8.
22. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، ج 27، ص 210.
23. حاکم حسکانی نیشابوری، شواهد التنزیل، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1392، ج 2، ص 357، روایت 1126




برچسب‌ها: ولایت - امامت - قرآن - بهشت - ایمان - پیامبر(ص) - حضرت علی(ع) -
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91/8/21 توسط مهدی دشت آبادی

ما شیعیان معتقدیم که ولایت برای ما بزرگترین و کامل ترین نعمت از نعمات الهی است که خداوند تبارک و تعالی به ما ارزانی داشته است سوال اینجاست چرا نباید دیگر ملل دنیا از این نعمت عظما بی بهره باشند و در جهل و ظلمت بسر ببرند و از داشتن چنین لذت معنوی (اعتقاد به ولایت ائمه) بی بهره باشند و این به ظاهر تبعیض معنوی چگونه توجیه می شود و اصولاً چنین جوامعی چگونه در مقابل خدای خود پاسخگو خواهند بود؟

پاسخ:

پیش از این که به سئوال مورد نظر و پاسخ آن بپردازیم، یادآوری یک نکته لازم است و آن این که بزرگ ترین و گران بهاترین نعمتی که خداوند به انسان ارزانی داشته و به واسطه آن منت بزرگی بر بشریت گذاشته است، دین توحیدی است که با فرستادن انبیاء و رسولان مردم را به آن دعوت نموده و لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ وَإِن کانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ(1)
خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آن ها آیات او را تلاوت می کند و آنان را پاک می کند و به آن ها علم کتاب (احکام شریعت) و حقایق حکمت می آموزد، و همانا پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.
آنگاه این نعمت بزرگ خودش (دین اسلام) را با نعمت دیگرش یعنی ولایت و امامت که ضامن بقاء نعمت دین است به بشریت ارزانی داشت و فرمود: الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکمْ نِعْمَتِی(2)
امروز (18ذی الحجه درغدیرخم) دین شما را کامل گردانده و نعمتم را (به وسیله انتخاب امام و جانشین پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و تعیین والی برای مومنین) بر شما تمام گردانیدم. از امام صادق ـ علیه السلام ـ در تفسیر این آیه شریفه نقل شده که فرمود: «امروز دین شما را با نصب کردن و برپا داشتن حافظ آن کامل کردم و نعمت خودم را بر شما به ولایت اهل بیت تمام نمودم...».(3)
و نیز از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «بنی الاسلام علی الخمس، علی الصلوة و الزکات و الصوم و الحج و الولایة، و لم یناد بشی ء کما نودی باالولایة».(4)
شکی نیست که اکثریت جامعه بشری از بزرگ ترین نعمت الهی یعنی تدین به دین مقدس اسلام که عصاره و خاتم ادیان می باشد محروم اند و قسمتی هم که مسلمان هستند از نعمت مکمل یعنی ولایت محروم اند و فقط گروه اندک یعنی شیعیان از این نعمت برخوردارند البته نباید فراموش نمائیم که بهای بسیار سنگین را در راه بهره مندی و حفاظت از آن پرداخته اند و در طول تاریخ رنج ها و مشقت های بی شماری متحمل شده اند که کم ترین آن تقدیم هزاران شهید بوده است. و شیعیان تحمل تمام این رنجها و مشکلات را در قبال بهره مندی از نعمت اسلام ناب و ولایت اولیاء الهی برای خود افتخار می دانند و آن را با جان و دل و عاشقانه پذیرفته اند.
تبعیض در صورتی واقعیت پیدا می کرد که خدای متعال، نعمت دین را به گروه خاصی اختصاص می داد و بقیه مردم را از آن باز می داشت و پیامبر خاتم را برای هدایت گروه و یا قبیله خاصی مبعوث می کرد و دیگران را اجازه پیروی از او نمی داد تا از هدایت الهی و راه یافتن به سعادت ابدی بهره مند شوند، و هم چنین تبعیض در صورتی تحقیق می یافت که به همه مسلمانان، بعد از مسلمان شدن اجازه پیروی از اهل بیت و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را نمی داد و فقط به گروه مخصوص یعنی شیعیان اجازه بهره مند شدن از این نعمت بزرگ الهی را صادر می کرد.
در حالی که قرآن کریم اعلام کرده است: إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ(5) دین نزد خداوند اسلام است. (از آن پیروی کنید.) و: أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکمْ(6) خدا و رسول و اولی الامر (امامان و جانشینان پیغمبر) را اطاعت و فرمانبرداری نمائید. و: اتَّبِعُوا مَن لاَّ یَسْأَلُکمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ(7)
کسانی را که هیچ گونه پاداشی از شما درخواست نمی کنند (در قبال هدایت و راهنمایی شان یعنی رسولان را) اطاعت کنید.
و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آخرین لحظات عمر شریفش اعلام کرد که: «انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما...».(8) دو چیز گران سنگ در میان شما می گذارم، کتاب خدا (قرآن) و خاندانم (ولایت) مادامی که از این دو پیروی نمائید هرگز گمراه نخواهید شد.
آیا در این دعوت عمومی تبعیض مشاهده می شود؟ در این مائده آسمانی که برای همه گسترده شده است و همگان را برای استفاده و بهره بردن از آن دعوت نموده اند، هیچ گونه تبعیض و تقدیم و تأخیر غیر عادلانه وجود ندارد بلکه همگان می توانند به اندازه معرفت، اخلاص و تبعیت از آن به فیض بندگی خدا و بهره مند شدن از ولایت نائل آیند.
آری بشر نه به خاطر تبعیض، بلکه به تعبیر قرآن کریم، آگاهانه و از سر ستم و بغی و سرکشی به ندای الهی پشت نموده و خود اسباب محرومیت اش از نعمت دین ناب الهی و ولایت اولیاء او را فراهم نمودند:
وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَن یَکفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ(9) بعد از روشن شدن حق و راه هدایت، اختلاف نموده و راه نافرمانی و کفر در پیش گرفتند. در بخش عموم جامعه بشری.
اما در خصوص مسلمانان، امت اسلامی بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با نادیده گرفتن تمام سفارش ها و وصایای آن بزرگوار درباره اهل بیت و جانشینان معصوم خودش که بر اساس حدیث متواتر «ثقلین» تأکید فرموده بود به قرآن و عترت تمسک نموده و چنگ بزنید تا از گمراهی نجات بیابید و قرآن و عترت دو عنصر جدائی ناپذیر از همدیگرند. راه ارتداد در پیش گرفتند و از تمسک به حبل الله متین یعنی ولایت اهل بیت خودداری کردند، مگر عده اندک که تاریخ کهن بشری و اسلامی شاهد مظلومیت مداوم آن ها بوده است.
بنابراین فرار و بیگانگی مردم و اکثریت ملل و نیز اکثریت مسلمانان از اسلام و ولایت اولیاء الهی، و محرومیت آنان از این نعمت بزرگ الهی، نه نتیجه تبعیض بلکه نتیجه برخورد و رویاروئی آنان با حقایق بوده است.
با توجه به آنچه توضیح داده شد، این نکته روشن می گردد که عده کثیری از ملل و جوامعی که پیام اسلام و یا ولایت را به هر دلیلی دریافت نکرده اند یعنی ندای اسلام و ولایت به آنان نرسیده باشد چه در جوامع پیشین و چه درجوامع موجود در این زمان که باعث اتمام حجت در پیروی آنان از اسلام و ولایت می گردد، که در اصطلاح از آن ها به جاهل قاصر و یا مستضعف یاد می شود، چه آنکه خود در یافتن حقیقت کوتاهی نکرده اند و لذا مقصر و گناهکار محسوب نمی شوند و یا توان تحقیق و یافتن حقیقت را نداشته اند، حالا چه به خاطر دور بودن از مراکز اسلامی و دینی و یا به خاطر محدودیتی که از ناحیه حکومت ها ممکن است وجود داشته باشد و لذا مستضعف محسوب می شوند نه مستکبر. و چه بسا در صورت راه یافتن به حقایق اسلام و ولایت و آگاه شدن از آن، آن را قبول کرده و تبعیت کنند، این گونه افراد را نمی توان گفت که به طور مطلق محروم اند. از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «مستضعفان آن کسانند که حیله نتوانند و راه به جائی نبرند به سوی ایمان (مومن شدن) و کافر هم نشوند...».(10) و از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «... و آنان نه مؤمن باشند و نه کافر و از آنان است کسانی که کارشان با خدا است...».(11)
بنابراین مستضعفین که توضیح داده شد و نیز کسانی که جاهل قاصرند یعنی یا اسلام و پیام آن به آنان نرسیده و ابلاغ نشده است و یا اینکه درست ابلاغ نشده است و لذا علم به حقانیت اسلام و ولایت پیدا نکرده اند و در عدم پذیرش خود تقصیری ندارند تا گناهکار محسوب بشوند. این گونه افراد اگر در دین و آئین خود، آنچه مبتنی بر فطرت است صادق باشند، جزء «یرجون لامر الله» هستند، امید به رحمت الهی دارند. حالا چه ملل غیر اسلامی باشند و چه مسلمانانی که تشیع و ولایت به آن ها ابلاغ نشده و یا به خوبی فرصت بحث و تحقیق نیافته اند.
پس عقاب و تعذیب ندارند مادامی که حجت بر آنان تمام نشود. و ممکن است اگر پلیدی باطن نداشته باشند، از عطوفت الهی و وساطت اولیاء او بهره مند گردند.

 


پاورقی:


1. آل عمران : 164.
2. مائده : 3.
3. امام شناسی، ج8، قسمت اول، روایات درباره «آیه: الیوم ....» علامه تهرانی، سید محمد حسین.
4. الصلوة فی الکتاب و السنة، ص33، محمدی ری شهری، دارالحدیث، قم.
5. آل عمران : 19.
6. نساء : 59.
7. یس : 21.
8. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403ق، ج23، ص140.
9. آل عمران : 19.
10. اصول کافی، ج5، ص447، انتشارات: اسوه، 1385.
11. همان، ص449، ج5.




برچسب‌ها: نعمت - ولایت - امامت - نعمات - ولایت ائمه - ولایت فقیه - بهشت به
نوشته شده در تاریخ شنبه 91/8/20 توسط مهدی دشت آبادی
   1   2   3      >